ضرورت احیای اندیشة امام(مصاحبه با دکتر طه هاشمی)
26 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : مجلات > انقلاب اسلامی و دفاع مقدس > حضور > زمستان 1382، شماره 47
تعداد شرکت کننده : 0

حضور: ضمن تشکر از شرکت شما در این مصاحبه، برای شروع سخن ـ هر چند جنابعالی چهرة شناخته شدهای هستید ـ بد نیست شمهای از فعالیتهای خود را در عرصه انقلاب اسلامی، از ابتدا تاکنون بیان بفرمایید.

دکتر سید طه هاشمی: از زمان اوجگیری انقلاب درگیر مبارزات بودیم. در سال 1356 در رشته پزشکی وارد دانشگاه شده و در سال 1367 فارغالتحصیل شدم. همزمان با این دوران به سبب علاقه به درس طلبگی وارد حوزه شدم. مبانی اخلاقی حاکم بر رفتار امام ما جوانان را به این امر علاقهمند کرد. رغم اینکه دروس پزشکی بسیار سنگین بود امّا با این حال در کنار دانشگاه درس حوزه را هم تحصیل کردم و به تناسب حال و روز پیروزی انقلاب ما نیز در مسایل اجتماعی فعال شدیم. از همان اول در مدیریتهای فرهنگی، تبلیغی و اطلاعرسانی حضور داشتم. در شورای هماهنگی تبلیغات، مسؤولیت جشنهای انقلاب را برعهده داشتم و در کنار آن کارهای علمی تحقیقی هم انجام میدادم. مجدداً در سال 68 برای ادامه تحصیل به قم رفتم. علاوه بر درس، کار طبابت هم انجام میدادم. مسؤولیت مرکز بزرگ نرمافزار علوم اسلامی را برعهده گرفتم که کارهای بسیار انجام شد و کارهای رایانهای کمک بزرگی به تحقیقات و تتبع کرد. از زمانی که فکر استفاده از ابزار جدید در حوزة پژوهش مطرح شد، این سازمان در قم شکل گرفت و در همه عرصههای موضوعی، رجالی و الفاظ کار کرد و امروزه یکی از بزرگترین مراکز تولید نرم افزار است. در حوزه کارهای فردی ـ که کارهای برجسته در کشور، اغلب در حوزه فردی است و متأسفانه کمتر به کارهای جمعی ارزش داده میشود ـ عمدتاً در دو حوزه اندیشه سیاسی و حوزه دینی و همچنین مباحث روانشناسی و ارتباط آن با پزشکی کار کردم. مقالات متعددی دارم، کتابی هم به نام «اسلام و دمکراسی» نوشتهام که زیر چاپ است. نماینده مردم در مجلس پنجم بودم. در آن دوره تقابل و فاصله زیادی بین جناحهای سیاسی مشاهده کردم و لذا تصمیم گرفتم در حوزه اعتدال و عقلگرایی که در واقع توصیه حضرت امام بود، روزنامه «انتخاب» را با این هدف منتشر کنم که در خط اعتدال، بیشتر، خوبیها را ببیند، فقط سیاه و سفید را نبیند تا بتواند الگویی موفق در حوزه اعتدال معرفی کند. البته فراز و فرودهایی هم داشته؛ امّا ارزیابیها، کلاً نشان دهنده این است که روزنامه در این حوزه موفق بوده است.

حضور: به نظر شما امام خمینی چگونه در دوران رخوت یا زوال دین

و معنویت توانست حکومت دینی تشکیل دهد و این حکومت تداوم پیدا کند؟

دکتر هاشمی: انقلاب اسلامی یک پدیدة بیبدیلی بود. به خصوص اینکه بعد از رنسانس، دین به عنوان موضوع تحولات اجتماعی فراموش شده بود. لااقل در حوزة اندیشهمندان و حوزههای فکری این تصور که موضوعیت یا موجودیتی به نام دین بتواند پایه تحولات اجتماعی باشد به کلی فراموش شده

* مردم، حقیقت را در امام متجلی میدیدند، امام را تجسم اسلام ناب میدانستند، چراکه امام در رفتارش آن را نشان داده بود

* زیبایی حرکت امام این بود که جامعه را یکپارچه میدید و اگر بزرگترین درس مسؤولین ما از امام این باشد، انقلاب و نظام تضمین خواهد شد

* دغدغه امام این بود که در سطح سران کشور اختلاف ایجاد نشود و فرصتها از بین نرود

بود. دین را عمدتاً در موزهها و پشت ویترینها دنبال میکردند. این باور علیرغم اینکه دینی مثل اسلام با آن هم ظرفیت حضور داشت حتی به جهان شرق هم سرایت کرد، و رسوخ نمود و در افکار روشنفکرانی که معتقد بودند در حوزههای اجتماعی نمیتوان به دین اتکا کرد، رسوب کرده بود. غرب هم بستر تحول خود را در دینزدایی میدید و درست هم بود. وقتی از قرن چهارم تا چهاردهم میلادی را نگاه میکنیم، میبینیم که دین در کنار قدرت قرار گرفت و این مجموعه به عنوان ابزاری قوی در مقابل هر نوع تحول، نوآوری، پیشرفت و علم ایستادند. همانگونه که اطلاع دارید یک سری موانع فلسفی و علمی بعد از مسیحی شدن امپراتوران رُم بوجود آمد و در واقع دین در کنار قدرت قرار گرفت. جاییکه قدرت بازدارنده باشد، به سمت استیلای تفکر و استبدادرای خواهد رفت. کلیسا به قدرت نزدیک شد. در گذر زمان یک سری از موانع فلسفی و علمی یونان باستان وارد مذهب شد و به عنوان مبانی مذهبی پذیرفته شد. قدرتی که در امپراتوری وجود داشت و مبانی اعتقادی که در کلیسا بود، حدود ده قرن قدرت مطلقه در سراسر اروپای غربی بود که اجازه فکر کردن در خارج از این مجموعه را نمیداد. برای پرداختن به ریشههای انقلاب اسلامی و حفظ آن که امروزه ضرورت بیشتری دارد، لازم است پیشینه و تحولاتی را که در غرب وجود داشت دقیقاً بدانیم. همان اتفاق در مورد انقلاب اسلامی افتاد. چراکه دین و قدرت در کنار هم قرار گرفتند. صرف نظر از تفاوتهایی که بین این دین و آن دین وجود دارد، اگر رفتارها همان رفتارها باشند، مشکلات پیش خواهد آمد. دغدغه حضرت امام هم همین بود. به اعتقاد من یکی از دلایلی که امام به فرانسه رفت همین بود که تفاوتهای اسلام را با دینی که غرب نقطة بازدارنده خودش میدید روشن کند. یعنی هرکجا بحث تحول، پیشرفت و حرکت رو به جلو باشد آن مجموعه را غربیها در مقابل دین قرار میدهند و این به سبب ذهنیتی است که از دین دارند. طبیعی است قواعد علمی که سه هزار سال قبل در یونان باستان وجود داشت در گذر زمان تغییر کرده بود. مثلاً هیأت بطلمیوسی و طبیعیات ارسطو میگوید که زمین ثابت است و خورشید به دور آن میچرخد. ولی کپرنیک، کپلر و گالیله خلاف آن را ثابت کردند. گفتند زمین در حقیقت سیارهای است که دور خورشید میچرخد. حال تصور کنید اینکه زمین ثابت است، جزء اعتقادات مذهبی قرار گیرد. طبیعی است که همه در مقابل آن ایستادگی میکنند. لذا وقتی که میخواستند گالیله را محاکمه کنند، او خطاب به زمین گفت: با این وجود تو میچرخی!

در حقیقت در اروپا دین را در مقابل غرایز و فطریات بشر قرار دادند. طبیعی است انسان اگر قرار باشد انتخاب کند آنچه را در درون خودش وجود دارد انتخاب میکند. بنابراین اگر دین به عنوان یک موجودیت بیرونی در مقابل موجودیت درونی فرد قرار بگیرد به ندرت میتوان کسی را پیدا کرد که بیرون را بپذیرد. البته اسلام این نیست. اسلام فطرت انسانی و غرایز بشر را در جاهایی تقویت و در جاهایی هم تعدیل میکند. ولی هیچ جا در مقابل آنها صفآرایی نمیکند. مسیحیت با چنین تابلویی در مقابل تحولات جامعه ایستادگی کرد و چون گستره تحولات به قدری بود که بر اعتقادات دینی غلبه پیدا کرد لذا دین در زیر چرخهای توسعه، فنآوری و پیشرفت بشر لِه شد و به حاشیه رفت. خوب آن مجموعه، اسلام را با همه تفاوتهایی که با مسیحیت دارد، نمیشناسد. اسلام انسان بدون علم را انسانی ناقص میداند و جامعه بدون تحول را جامعهای مرده میداند. اینها همه آموزههای قرآنی ما هستند و روایات زیادی هم وجود دارد. نکته دیگر این که آن چیزی که باعث شد در غرب دین به حاشیه برود و از متن جامعه رخت بربندد این بود که دین و عقل را در برابر هم قرار داده بودند. در حالی که از منظر اسلام دین منهای عقل نمیتواند رسالت خودش را انجام بدهد و لذا وقتی به مکتب تربیتی امام توجه میکنیم دقیقاً زندگی بشر را بر روی دو پایه تعریف میکند. یکی دین که از طرف خداوند آمده و یکی هم عقل بشر. برداشت من از نوع نگاه امام و اسلام ناب این است که در حقیقت اگر دین هم نبود به دلیل اینکه خداوند به انسان یک ویژگی به نام عقل داد، جا داشت که خداوند در قیامت از انسان سؤال کند و او را مجازات کند چرا که عقل تا حدود زیادی میتواند انسان را به مقصود برساند. امّا خداوند به واسطه لطف خود دین را هم در کنار عقل میگذارد. حال این نکته مهم است که دین منهای عقل امکان ندارد در جامعهای موفق شود. اصولاً دین برای بشر صاحب عقل آمده و از طرف دیگر عقل منهای دین هم بشر را به سر منزل مقصود نمیرساند. خداوند نقطهای به نام نقطه مطلوب برای بشر تعریف کرده، جهت را هم مشخص کرده است. عقل و دین در کنار هم هستند که بشر را به آن نقطه میرسانند. هرکدام هم نقشی جداگانه دارند. در اوایل انقلاب بعضیها تصورشان این بود که دیگر دانشگاهها را هم باید تعطیل کنیم و فیزیک اسلامی، شیمی اسلامی، اقتصاد اسلامی و ... باید راه انداخته شود. اینها معنی ندارد. ممکن است در حوزههای خاصی دین جهتهای خاصی به خود بگیرد. این نه به این معنی است که ما اقتصاد صرفاً اسلامی داریم، خیر. اسلام میگوید که اقتصاد را هم باید از عقل گرفت. امّا در جاهایی سرگشتگی بشر بیشتر است.

در پزشکی این سرگشتگی زیاد نیست چون جهت آن خیلی کلیتر است و رشته طب کانالیزه است. امّا این سرگشتگی در مسایل اقتصادی ممکن است بیشتر باشد. لذا مصادیق بیشتری در دین آمده. یعنی سعی کرده کانال مشخصتری را معین کند. اما این به آن معنی نیست که بشر با عقل خودش به دنبال اقتصاد نباشد. در حوزة سیاست و همه حوزهها هم همینگونه است. اصولاً در شأن دین نیست که بگوید مثلاً زمین میچرخد یا ثابت است. دین میگوید تو باید بر پایه عقل خودت به آن برسی.

امام آمد در این وانفسا که به کلی دین به حاشیه رفته بود موضوعی را مطرح کرد به نام دین که منشاء تحولات اجتماعی است. غرب یا مسیحیت میگوید دین مجموعهای است که آمده رابطه بین انسان و خدا را تعریف کند و کاری به کار رابطه انسان با جامعه ندارد. امّا امام آمد و گفت حتی در حوزههایی که یک دین و یک ایدئولوژی مدعی است که دین آمده رابطه انسان و خدا را طراحی بکند اگر نسبت به رابطه بین انسان و جامعه حرف نداشته باشد و برنامه نداشته باشد، هرگز نمیتواند موفق شود رابطه بین انسان و خدا را تعریف بکند. به خاطر اینکه انسان موجود اجتماعی اســت. انسان متأثر ازجامعه است. در خانواده، مشکل یک نفر بر روی بقیه هم اثر میگذارد. در قرآن شش هزار ایه ناظر بر مسایل اجتماعی است. امام آمد و دین را از دهلیز تاریک و پستوی نمور تاریخ بعد از قرنها قربت بیرون آورد و در متن زندگی جامعه قرار دارد. به اعتقاد من رفتن امام به فرانسه هم، همین بود. امام میداند که این انقلاب میخواهد نظامی را پایهگذاری کند که این نظام بر پایه عقلانیت دینی است. دین در منظر و افکار جامعه غربی مطرود بود و در حاشیه قرار داشت. امام باید تفاوت دینی را که موضوع حکومت اینده ایران خواهد شد با دینی که غرب، همه بدبختیهای خود را ناشی از آن میبیند، بازگو کند. و لذا مصاحبههای امام در پاریس عمدتاً ناظر به این موضوع است که اسلام را از چالشی که متوجه ادیان است بیرون بکشد و چهرة ناب اسلام را به عنوان دینی که در متن خودش مدرن است و با علم و دانش و تحول و تنوع سازگاری تام دارد به دنیا نشان بدهد. روشنگری امام بود که افکار عمومی جامعه جهانی را برای پذیرش دین آماده کرد. وقتی بحث گفتگوی تمدنها و اجتماع برای صلح در نزد جهانیان به این سرعت پذیرفته میشود و ظرفیتهای انقلاب اسلامی الان اینگونه در دنیا شکوفا میشود به این دلیل است که امام تفاوت اساسی بین اسلام و مسیحیت را قبلاً مطرح کرد و اکنون جامعه جهانی میبیند که واقعاً همینگونه است. هرچند که برخی افراد کج فهم دیدگاههای غرب را تقویت کردند امّا

بعد از آنهمه تبلیغات سوء چگونه پیشنهاد رئیس جمهور ما مورد توافق تمام کشورها در سازمان ملل قرار میگیرد، این در واقع ظرفیت فکر امام را نشان میدهد. بعضی وقتها شاهد هستیم که بعضیها واقعاً به انقلاب اسلامی و امام جفا میکنند. این تفکری که اینهمه گنجایش و وسعت دارد، گاه خیلی محدود و کوچک به دنیا معرفی میشود. انقلاب اسلامی در واقع احیاء فکر دینی یا تولد دوباره دین در متن زندگی اجتماعی است. در اوایل انقلاب مردم نیازهای مادی و معنوی خود را در انقلاب جستجو میکردند. البته بعضیها میگویند که مردم فقط برای معنویت قیام کردند. طبیعی است که موضوع حرکت امام، دین بود. امّا دینی که ناظر به زندگی اجتماعی و مادی بشر بود. این دورنمایی که امام در داخل نشان داد و مردم آن را به خوبی پذیرفتند، در خارج هم دین را با قواعد دنیای جدید مطرح کرد. با معنی عصری بودن دین؛ یعنی دین اسلام در هر مکان و زمانی خود را به گونهای عرضه میکند که اتفاقاً اول فرهیختگان و روشنفکران آن را میپذیرند و بعد مردم عادی. اسلام اول دین نخبگان است و بعد به تبع آن عموم جامعه تابع دین میشود. خیلیها مثال میزنند که اسلام دین پابرهنگان است. بله شکی در آن نیست. پابرهنگان از این منظر به دین گرویدند که احساس کردند این دین حق آنها را ادا میکند. امّا نخبگان هم به اسلام گرویدند چراکه احساس کردند چهره زیبای اسلام مشوق و پشتیبان علم و دانش و تفکر آنهاست. لذا اسلام را زمینه جولان و رشد استعدادهای خودشان دیدند. امام در واقع دین اسلام را از لا به لای زنگار زمان و تصورات غلط و مسائل خرافی، پاک و پالایش کرد. حرکت بیبدیلی که امام انجام داد این بود. امام شخصیتی بود که پس از هزار و سیصد سال پیکرة اسلام را از زنگار پاک کرد و پیکری شفاف و زلال از آن در معرض دید قرار داد. و به وسعت بزرگی کار امام میبینیم که جامعه ایران هم به سمت آن گرویدند و آنگونه از انقلاب دفاع کردند، در موضوع جنگ تحمیلی هم همینطور. تا موقعی که امام در حیات بود آنچنان بر قلبها حکومت میکرد که نظیر نداشت. بدرقه امام از استقبالش پرشورتر بود چراکه مردم احساس میکردند همه هستیشان به زیر خاک میرود. مردم حقیقت را در امام متجلی میدیدند. امام را تجسم اسلام ناب میدانستند چراکه امام در رفتارش آن را نشان داد. امام در جایی میفرماید: من مردم را میشناسم و مردم هم مرا میشناسند. او عمیقاً به مردم اعتقاد داشت. وقتی امام میگوید جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیشتر ـ بعضیها بحث دمکراتیک را مطرح میکنند و دمکراتیک اسلامی را مطرح میکنند امام میگوید خیر ـ چراکه دموکراسی در متن اسلام هست. دمکراسی به معنی مردمسالاری و به معنی حق حاکمیت ملی است. امام با همه وجود اعتقاد داشت که مردم باید گزینههای خودشان را انتخاب کنند. نمیشود قیممآبانه عمل کرد. بعضیها در مقطعی آمدند و گفتند که معنی ندارد که دانشگاهها برای انتخابات کاندیدا معرفی کنند و در انتخابات مطرح شوند. امام فرمود آن توطئهای که در گذشته علما را به حاشیه رانده بود و میگفتند آقایان را چه به سیاست؛ حالا برعکس شده؛ دارند طبقات دانشگاهی و روشنفکر را حذف میکنند و میگویند علما بایستی تصمیم بگیرند. اینها معنی ندارد. طبقاتی که نخبه هستند اینها وظیفه سنگینتری دارند. زیبایی حرکت امام این بود که جامعه را یکپارچه میدید و اگر بزرگترین درس مسؤولین ما از امام این باشد، انقلاب و نظام تضمین خواهد شد. امام همیشه با زمان حرکت میکرد. یعنی وقتی امام دو عنصر زمان و مکان را در مبانی کارشناسی فقهی و دینی وارد کرد در واقع نگاه «عصری نگرانه» امام نسبت به دین بود. خود امام عملاً این کار را کرد. شما ادبیات امام را در سال چهل و دو مشاهده کنید. آن ادبیات با ادبیات امام در سال 1367 فرق کرده است. نه به معنای اینکه امام مبناهای اسلامی را کنار بگذارد، نه. امام از هر انسان دیگر بیشتر نسبت به اسلام حساس بود. وقتی امام حرف میزند آن کشاورز در دورترین نقطه کشور و آن روشنفکر فرهنگی دانشگاهی هم میفهمد. این درسهایی است که امام برای ما باقی گذاشت و میشود آنها را تجربه کرد. خیلی طولانی است که افراد به امام برسند امّا اگر در این مسیر قرار بگیرند بدون تردید جمهوری اسلامی را تضمین خواهد شد. دغدغه امام این بود که در سطح سران کشور اختلاف ایجاد نشود و فرصتها از بین نرود. همان چیزی که امروز میبینیم مورد دعوای بین شورای نگهبان و مجلس، دعوای بین دولت و قوه قضائیه است، اینها حداقل ضررش این است که فرصتها را از بین میبرد. در مجموع جامعه ما جزء آزادترین جوامعی است که در خاورمیانه و آسیاست و مردم خود را در انقلاب صاحب سهم و صاحب اختیار میدانند. این دستاورد خیلی بزرگی است. در دنیا هم بازگشت به دین و اینکه بر تعداد مسلمانان افزوده میشود همه آنها مرهون حرکت امام بود. اگر امروز عصر بازگشت به دین و معنویت در جهان مطرح است نقطه آغاز آن با نگاه و حرکت امام بود. امام در واقع این چراغ تابناک را روشن کرد و توجه بشر را متوجه این روشنایی کرد. این حرکت بزرگ و دستاورد بزرگی است و اگر افراد کوتهبین آن را خراب نکنند ما همچنان با این اندیشه و فکر امام در جهان سرآمد خواهیم بود.

حضور: امام خمینی انقلاب اسلامی را یک انقلاب فرهنگی میدانست که عمدتاً بر دوش متفکران حوزوی و دانشگاهی به پیش میرفت. شما به عنوان کسی که در هر دو قشر نخبة کشور ما عضو هستید در اینباره چه نظری دارید؟

دکتر هاشمی: اصولاً انقلاب ما حرکتی در بستر فرهنگ بود. امام کاری که کرد برخلاف تمام تعاریف و عرفی که در دنیا است ـ معمولاً سیاست مبنای کارهاست ـ امام آمد نقطه آغازین یا نقطه پرتاب کار خود را فرهنگ قرار داد. امام از منظر فرهنگ به سیاست نگاه کرد. علت منحصر به فرد بودن تفکر امام هم همین بود که از منظر فرهنگ به سیاست توجه نمود و سپس مؤلفههای دیگر را حاکم کرد. اصولاً حرکت امام و انقلاب اسلامی یک حرکت فرهنگی بود. اگر غیر از این بود و فرهنگ محور و مبنا قرار نمیگرفت، امکان نداشت که بتواند آن تحول را ایجاد کند. علت موفقیت امام این بود که مردم به این نتیجه رسیدند که پیامها و رهنمودهای امام کاملاً با باور آنها سازگار است. راهی که امام انتخاب کرد این بود که با گسترش مبانی فرهنگی دینی و تحریک اعتقادات بر پایه مبانی عقلانی بر قلبها حکومت کرد. زیبایی حرکت امام این بود که عقل و احساس را در کنار هم نشاند و نتیجه آن این بود که باور مردم و مبانی فرهنگی به عنوان اساس و مرکز جوشنده قرار گرفت و لذا وقتی که امام میگفت این کار بشود مردم هم بر اساس آن اعتقادی که داشتند عمل میکردند. بنابراین تحول زیربنایی فرهنگی، کار اصلی امام بود. وقتی امام جامعه را به نقطه تحول اساسی رساند؛ جامعه هم با او هماهنگ شد. امام در این بستر به مــردم آمــوخت کــه چگونه فکر بکنند؛ چگونه انتخاب بکنند؛ چگونه باور بکنند و چگونه قضاوت بکنند. واقعاً این مکتب تربیتی امام یک دریا است. اگر ما درست بتوانیم شیوههای رفتاری امام را تبیین بکنیم، اصلاً نباید دغدغه فروپاشی را داشته باشیم. مگر اینکه کسی امام را نشناسد. درست است که ما رفتارهای امام را نتوانستیم به درستی بعد از ارتحال ایشان به جامعه تسری بدهیم. صدا و سیما، دانشگاهها، مدارس، حوزههای دینی و ... بسیار در این زمینه کم کار میکنند. این کار باید بشود چون امام متعلق به یک زمان نبود. بخش عمدهای از افکار امام در ظرف زمانی نمیگنجد. افکار امام در هر زمان میتواند مبنا قرار بگیرد. امام ویژگیای که داشت اعتقادش بود. یعنی به این اعتقاد داشت که راهی را که در پیش گرفته راه درستی است. راه را هم خوب میشناخت. مبنای امام این بود که دین اسلام دین زندگی است. برنامه زندگی، انسان، جامعه و زندگی پس از مرگ، اینها در تعامل با یکدیگر هستند. اگر هرکدام از اینها در نظر گرفته نشود یک حلقه مفقوده ایجاد میشود. چون امام اسلام را به خوبی میشناخت و دقیقاً میدانست که زنگارهایی اسلام را در چنبره خودش گرفته است و لذا تصمیم گرفت اسلام واقعی را نشان بدهد، هرچند بخشی از جامعه هم آن را برنمیتافتند. وقتی دین با تعریف صحیح خودش مطرح میشود چون با فطرت انسانها عجین است و فطرت انسانها الهی است، مردم آن را میپذیرند. یعنی کسی که دین، خدا و هستی برای او مورد سؤال است، وقتی حقیقت دین برای او ترسیم میشود عاشق و واله دین میگردد. وقتی دین اسلام درست تبیین شود اتفاقاً طبقات نخبه و اندیشهمند آن را بیشتر میپذیرد. و امام عملاً آن را نشان داد.

دست استعمارگر بیرونی همواره تلاش میکرد بین مراکز علمی دینی و حوزههای دانشگاهی اختلاف ایجاد کند. از طرفی مبانی تفکرات جدید هم بر پایه دین زدایی بود. همین تفکر به جهان اسلام و دانشگاههایش نیز نفوذ پیدا کرد. حال دانشگاهی که اساس آن بر پایه دینگرایی طراحی شود طبیعی است که در کشور ما هم این تصور وجود دارد که این اسلام مثل همان مسیحیت است. متأسفانه بسیاری از روشنفکران حتی در کشور ما سعی نکردند اسلام را با همه ابعاد آن بشناسند بلکه از همان منظری به اسلام نگاه میکنند که اندیشهمندان غربی به مسیحیت نگاه میکنند. تعبیر زیبایی استاد شهید مطهری دارد. او میگوید: من از دانشجویان عزیز میخواهم پس از فارغالتحصیل شدن چند سالی در حوزه اندیشه دینی به مطالعات اسلامی پرداخته و آن را از منبع خودش کسب کنند. این بدان خاطر است که اگر حقیقت اسلام درست تبیین شود هیچ متفکری در مقابل آن موضع نمیگیرد. و لذا رمز موفقیت امام هم همین بود. آن وضعیت تفرقه را نزد نخبگان تبدیل به وحدت کرد. هرکجا دشمنان قصد داشتند حوزه را تضعیف کنند امام دانشگاهها را متوجه میکرد و برعکس. ایجاد روز وحدت حوزه و دانشگاهها هم در همین راستا بود نه اینکه دانشگاهی برود حوزوی شود و حوزوی دانشگاهی شود. امام میخواست بگوید که مأموریت شما دو تا در یک جهت است. یعنی دانشگاه بعنوان مرکز تولید علم و حوزه هم به عنوان مرکز تولید فکر دینی باید در کنار هم بوده و به موازات هم پیش بروند تا جمهوری اسلامی معنا پیدا کند. لذا در حوزة نظریهپردازی، امام معتقد است که نه حوزه به تنهایی و نه دانشگاه به تنهایی میتوانند نظریه پردازی کنند. چون اگر دانشگاه به تنهایی بخواهد نظریهپردازی کند میشود یک نظام سکولار چون مبنای دانشگاه مبنای دینزدایی بود. حوزه هم اگر به تنهایی بخواهد تئوری پردازی کند و به دانشگاه توجه نکند میشود چیز بستهای که در مسایل اجتماعی حضور ندارد. از منظر امام اگر این دو در تعامل با هم قرار بگیرند میتوانند بستر و مبانی فکری را فراهم بکنند که آنوقت حکومت جمهوری اسلامی معنا پیدا میکند. جمهوریت به معنای نماد اتکا به عقلانیت بشر، و اسلامیت به معنی آنچه که در طرف این جمهوریت به عنوان محتوی و عقلانیت دینی قرار میگیرد. این دو جزء در کنار هم مفهوم جمهوری اسلامی را میسازد. و لذا حوزة منهای دانشگاه و برعکس نمیتوانند جمهوری اسلامی را بسازند. جفای هرکدام نسبت به همدیگر راهی نیست که حضرت امام ترسیم کرده است.

حضور: بعضی از روشنفکران در برابر انقلاب مواضع منفی داشتند و مشکلاتی ایجاد کردند ولی رهبری امام بر همه مشکلات فایق آمد. به نظر شما اساس مدیریت امام بر چه مبنایی استوار بود و چطور میتوان آن مدیریت قدرتمند را برای تداوم انقلاب اسلامی الگوبرداری کرد؟

دکتر هاشمی: درست است بعضی روشنفکران، انقلاب را نپذیرفتند و مقاومت منفی هم در برخی موارد داشتند. حتی همة علمای حوزه هم نپذیرفتند. شما به منشور روحانیت اگر مراجعه کنید میبینید که امام به شدت گله میکند. مگر انبیاء را همه پذیرفتند؟ قاعدتاً یک عدهای به هر دلیلی ـ یا به خاطر به خطر افتادن منافعشان یا احساس میکردند که نمیتوانستند با شرایط موجود خود را تطبیق بدهند ـ مقاومت میکردند. اصولاً لطف آن هم به همین است که یک تفکری در گذر این چالشها و مخالفتها آنچنان خودش را بروز بدهد که بعد اینهمه مورد توجه قرار بگیرد و طبقات مختلف به سمتش حرکت کنند و آن مخالفین در انزوای جدی قرار بگیرند و دیدیم که در جریان انقلاب چنین اتفاقی هم افتاد. اما در مورد قدرت رهبری امام، ظرفیت رهبری امام در کجا پیدا میشود؟ در جایی که یک تنه انقلاب اسلامی را به پیروزی میرساند. ظرفیت رهبری امام در بهشت زهرا پیدا میشود که همه ملت یک صدا فریاد میزنند «خمینی» رمز موفقیت امام در شخصیت امام نهفته است، البته تا حدود زیادی هم اکتسابی است. یعنی ما میتوانیم از آنها درس بگیریم. درست است که امام یک شخصیت کاریزما و منحصر به فرد بود ولی امام مکتبی را پایهگذاری کرد که اگر درست تبیین شود و ما ملتزم به آن شیوه شویم به عقیده من خیلی از راههای امام را میشود رفت. و ما چشمههای آن را اکنون در بعضی از افراد میبینیم که گوشهای از مشی امام را دارند. امام به اصل کرامت ذاتی بشر اعتقاد داشت.

لذا با همه وجود میگفت که مردم ولینعمت ما هستند. چون ظرفیت مدیریتی امام وسیع بود و توانست یک تنه انقلاب را به پیروزی برساند و نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را به زیر بکشد طبیعی است که جنگ و بحرانهای بعدی را هم بتواند مدیریت کند. امام خودش را از قبل ساخته و ظرفیت وسیعی پیدا کرده بود و اتفاقاً نقطه بارز رهبری امام عشق مردم به او و راهش بود. تا زمانیکه این عشق وجود دارد طبیعی است که هر تصمیمی برای امام آسان خواهد بود. بزرگترین ابزار امام که در سؤالتان به آن اشاره کردید، مردم بودند و این اتکا، اتکای قوی و مستحکم بود علاوه بر اینکه امام به سرمنشاء معنویت متصل بودند. مردم احساس میکردند که امام در گفتار و رفتارش صادقانه عمل میکند و امروز اگر دوگانگی را مشاهده میکنیم به خاطر همین اشکالاتی است که در رفتارها وجود دارد. بعضیها در حرف یک جور موضع میگیرند اما در عمل به گونه دیگر عمل میکنند. این دوگانگیهاست که ما در مقابل یک سری بحرانهای جدید قرار داده است. البته هرچه از کانون انقلاب دورتر میشویم اگر افکار جدید و انرژی جدید به جامعه تزریق نشود آن انرژی قبلی آرام آرام رو به افول خواهد گذاشت. عدم صداقت در گفتار و رفتار مسؤولین نمونهای از ایجاد چنین افولی خواهد بود. وقتی مــردم در حـاشیه قرار بگیرندامروز کشور در دست جناحهای سیاسی است و هر بخشی از حکومت دست یکی از احزاب است. رفتار غلطی که الان وجود دارد و در دوره امام اصلاً چنین چیزی اجازه بروز و ظهور پیدا نمیکرد این است که هر جناح سیاسی سعی میکند که مطالبات مردم را در حوزه مأموریتی رقیبش بالا ببرد، بدون اینکه توجه کند که این ظرفیت وجود دارد یا خیر. وقتی مطالبات بدون توجه به امکانات و ظرفیتهای این بخشها بالا رفت و آنها هم نمیتوانند پاسخگوی آن باشند طبیعی است که مردم ناراضی میشوند، آنهم در جامعهای جوان. باید مانند دورة حیات امام از کم رنگ کردن نقش مردم و مایوس کردن آنها جداً پرهیز شود تا بتوانیم از فرصتها خوب استفاده کنیم و مشکلات را به فرصت تبدیل کنیم. مثلاً در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دیدیم که یکی از مفسرین خارجی گفته بود که تنها کسی که از حکومت دینی دفاع کرد جناب آقای خاتمی بود. بقیه بیست و سه سال انقلاب اسلامی را زیر سؤال بردند. یکی از کاندیداها برای اینکه دولت و یا آقای خاتمی را نقد کند و خودش را مطرح کند میاید و بیست و سه سال انقلاب را زیر سؤال میبرد. تصور کنید وقتی جوانی که در حال دیدن این برنامه است با خود میگوید بیست و سه سال جز خسارت و مشکلات چیز دیگری نبوده؛ پس طبیعی است که ناامید و بدبین میشود. از همه مهمتر امروز ابزارهای اطلاعرسانی مانند ماهواره، اینترنت و ... در انعکاس رفتارهای بد مسؤولین بسیار قوی عمل میکنند. جوانان هم آن را از زوایای مختلف میبینند. در زمان حیات حضرت امام وقتی چیزی از صدا و سیما پخش میشد چون اعتماد بیشتری وجود داشت مردم هم میپذیرفتند و میگفتند که این حرف نظام است در حالیکه الان اگر صدا و سیما بر طبل هم بکوبد بعضیها باورشان نمیشود. در مورد روزنامهها هم همینگونه است؛ چون مردم دوگانگی میبینند. متأسفانه به جای اینکه اعتمادسازی شود، اعتمادسوزی شده است.

حضور: شما در صحبتهایتان اشاره کردید که در گفتار به یک شکل و در کردار به گونهای دیگر عمل میشود از طرفی هم جامعه ما جامعه جوانی است و ما هم میخواهیم تفکرات امام را در نزد جوانان که نسلهای بعدی انقلاب را تشکیل خواهند داد زنده نگهداریم. چگونه میتوان این تناقضات را خصوصاً در بین جوانان حل کرد؟

دکتر هاشمی: جوانان دچار بحران میشوند و این چیزی است که الان خیلی از دلسوزان نظام هم این حرف را میزنند. اگر به صدر اسلام توجه کنیم میبینیم که امام حسن علیهالسلام، امام معصوم به حق حاکم شده با معاویه اهل فریب و حیلهگری صلح میکند تا اسلام پابرجا بماند. جناحهای سیاسی که در کشور ما هستند نه یک طرف از معاویه بدتر هستند و نه یک طرف از امام حسن(ع) بالاتر هستند. یعنی دو گروه مسلمان، معتقد به نظام، اسلام و قانون اساسی آنچنان در مقابل هم صفآرایی کردهاند که حاضرند اساس اسلام، حکومت و حرکت امام از بین برود ولی آنها از حرفشان کوتاه نیایند. این دردناک است. در حالیکه ما میبینیم که امام حسن(ع) که حقش بود امّا به خاطر اسلام از حق خود میگذرد. من بعضی وقتها به شک میافتم که خدای ناکرده بعضی از ارادهها از بیرون هدایت شوند. واقعیت این است که کارهایی صورت میگیرد که با هیچ معیار عقلانی قابل قبول و باور نیست. من فکر میکنم دشمنان امام با تحریک دوستان انقلاب اسلامی میخواهند از امام انتقام بگیرند. طبیعی است اگر جمهوری اسلامی شکست بخورد آنهمه زحمات امام نیز برباد خواهد رفت. جوان وقتی این تقابل و تضاد را میبیند برایش قابل هضم نیست. لذا دچار مشکل و بحران میشود. با این همه اختلالات، بدرفتاریها و ناهنجاریهایی که جوان مشاهده میکند باید خدا را شکر کنیم که وضع بدتر از اینها نشده و اینها به خاطر این است که ما جوانان خوبی داریم. امام وقتی حرف میزد، آرامش را به خانوادهها میبرد. در حالیکه امروز صدا و سیما و رسانههای ما عصبانیت و دعوا را برای جامعه پمپاژ میکنند. ما باید صمیمیت، دوستی و صفا را به مانند امام به ویژه برای جوانها به ارمغان بیاوریم. امام حکومت تشکیل داد به خاطر اینکه ارزشهای دین در جامعه پیاده شود ولی میبینیم که یک عده از ارزشها پلکان درست کردند که ازآن بالا رفته و به حکومت برسند. امام حکومت دینی را برای این تشکیل داد که ارزشهای دین که برخاسته از دین است زمینه بروز و ظهور پیدا کند. حال یک عده بخواهند با دروغ، تهمت، پرونده سازی، جوسازی و ... مثلاً فلان ارگان را در دست بگیرند. یعنی چه؟ این راه امام نیست. اینها روز به روز جوانان را از آموزههای امام دور میکند و فاصله ایجاد میکند. و اتفاقاً اولین کسانی که امام باید الگوی آنها باشد و در رفتارشان نمود پیدا بکند در ردههای مسؤولین نظام است. از صدا و سیما گرفته که امام فرمود دانشگاه است تا حوزه، دستگاه قضایی، مجلس، دولت و ... اگر همه بازنگری در کارهای خود کنند و بازگشتی به امام و افکار امام داشته باشند راه نجات در پیش روی ماست ولی با این شکلی که ما داریم از امام فاصله میگیریم طبیعی است به موازات آن مردم و به ویژه جوانان هم از ما فاصله خـواهند گرفت. هر

چه قدر مسؤولین از امام فاصله بگیرند مردم هم از آنها فاصله میگیرند و هر چه قدر به امام نزدیک شوند مردم هم به آنها نزدیکتر خواهند شد. پس راه نجات اینده جوانان و همه ما بازگشت به امام و افکار امام است و الا به سر منزل مقصود نخواهیم رسید.

حضور: بعضی نهادها مانند شورای نگهبان، نگران اسلامیت نظام هستند و میخواهند افراد ناصالح در مراکز حساس از جمله مجلس شورای اسلامی نفوذ نکنند و بعضی اشخاص و نهادها مانند مجلس، نگران مردمسالاری و حذف مردم از صحنه هستند چگونه میتوان این دو دیدگاه را با توجه به ایدههای حضرت امام به هم نزدیک کرد و برآورد کلی شما از وضعیت فعلی این اختلافات چیست؟

دکتر هاشمی: امام یک کار مبنایی کرد و آن این بود که اول مردم را تربیت کرد و بعد انقلاب کرد و حکومت تشکیل داد. امام در دوره حیات خودش در طول ده سال انقلاب آن کار تربیتی خودش را رها نکرد. الان عدهای دغدغه دارند و میگویند اگر آزادانه بگوییم که مردم رای دهند ممکن است انتخاب آنها مطلوب نباشد و به اسلام لطمه بخورد. وقتی هزار و پانصد نفر را به سبب عدم احراز صلاحیت ردّ صلاحیت میکنند و هزار و ششصد نفر را هم به دلیل عدم التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه ردّ صلاحیت میکنند به خاطر همین دغدغه است. چون معتقدند اگر اینها به مجلس راه پیدا کنند خلاف اسلام عمل میکنند. سؤال این است که این بار شما توانستید چنین کاری را بکنید، دفعه بعد چطور؟ وقتی شما اینگونه عمل میکنید مردم روز به روز بیدینتر میشوند. وقتی نخبگان شما حدود سه هزار و ششصد نفر فاقد صلاحیت هستند پس این عدد و رقم در مردم باید وحشتناک تر از اینها باشد! حالا چهار سال هم بر فرض گذشت. بعدها چی؟ آنها کار امام را فراموش کردهاند. امام اول تربیت کرد و لذا جامعه تربیت شده هر بار انتخاب کند، انتخابش دینی و درست خواهد بود. این خطر را دمکراسیهای دیگر هم دارند. اگر همان دمکراسیها درست عمل نکنند و به مطالبات مردم خود توجه نکنند انتخاب مردم چیز دیگری خواهد بود. وقتی امام میفرمود دولت و مجلس باید کارآمد باشند میدانست وقتی حکومت دینی تشکیل داد دیگر تبلیغ من طلبه تأثیری به آن معنی ندارد. من هرچه بگویم که رشوه حرام است ولی در حکومت اسلامی شروع کنم به رشوه گرفتن دیگر چه کسی آن را باور میکند. مسائل اخلاقی، فساد، ربا و ... فلان است در حالیکه این موارد در ارکان کشور در حال رسوخ کردن است؛ بنابراین چه کسی باور میکند؟ لذا وقتی امام حکومت دینی را با آن حساسیت تشکیل میدهد به خاطر این است که تبلیغ به زبان تبلیغ به عمل شده است. اگر حکومت کارآمد شود و به نیازهای مردم پاسخ بدهد مردم هم پای حکومت میمانند و هیچ قدرتی نمیتواند این اراده را از ملت سلب کند، امام این کار را انجام میداد. میگفت حتی نام جمهوری اسلامی را هم به مردم مراجعه کنید چون انتخاب مردم انتخاب جمهوری اسلامی است. امام بستر را درست میکرد و لذا خیالش راحت بود. اگر تربیت کردیم مردم انتخابشان انتخاب دین خواهد بود. اگر بخواهیم با حذف و این کارها حرکت کنیم همه از انقلاب برمیگردند و آنوقت ادعا هم داریم که دین میتواند فراگیر و جهانی شود. بنابراین باید به جای این کارها جامعه را تربیت کنیم و همانگونه که امام میگفت، انتخاب را بگذاریم برعهده مردم. هرآنچه که مردم تربیت شده انتخاب میکنند همان صحیح است. بخشی از این تربیت به کارآمدی نظام برمیگردد. یعنی نظام باید کارآمد باشد و مردم احساس کنند که مطالباتشان در این مجلس با این ترکیب، با این دولت، با این دستگاه قضایی و ... برآورده میشود. آنوقت دیگر جای هیچگونه نگرانی نیست. اما میبینیم که الان اصلاً اینگونه نیست و اغلب کارهایی که صورت میگیرد با نگاه امام تفاوتهای ماهوی دارد. من فکر میکنم ما الان در وضعیت تقریباً بحرانی بسر میبریم.

حضور: ایا مشابه این وضعیت در زمان حیات حضرت امام هم بوده و در باب انتخابات مشکلی بوجود آمده بود؟ اگر چنین است، امام چگونه مشکل را حل کردند؟

دکتر هاشمی: بله؛ در مجلس سوم هم چنین وضعیتی در مورد تهران بوجود آمد و حضرت امام، حجتالاسلام والمسلمین حاج محمد علی انصاری را نماینده خودشان کردند و گفتند که آراء توسط ایشان بررسی شود. هرچه ایشان گفت همان صحیح است. ایشان هم رفت آراء را نگاه کرد و قضاوت کرد و حضرت امام هم نظر ایشان را تایید کردند و تمام شد. ما باید به سمت یک سیستم صحیح انتخاباتی برویم. وقتی در دوره امام مجمع روحانیون تشکیل شد عدهای گفتند که روحانیت میشکند. بگذارید یکی بشوند که امام فرمودند خیر. وقتی در یک خانواده پنج نفره پنج سلیقه و فکر مختلف است مگر میشود در سطح جامعه بگوییم که همه یک جور فکر بکنند؟ چرا ما باید اینقدر تنگنگرانه عمل کنیم. بعد از انتخابات هم یک عده رفتند خدمت حضرت امام و گفتند که حالا که انتخابات تمام شده اجازه بدهید مجمع روحانیون و روحانیت مبارز یکی شوند که باز هم امام مخالفت کرد. پس ببینید که امام تکثر را تجویز کرده. بنابراین باید پذیرفت که سلایق مختلف در چارچوب نظام امکان حضور پیدا کند. کسی که معاند و مخالف فکر امام و اساس انقلاب است مطلقاً در این چارچوب جایگاهی ندارد. امام اختلاف نظر بین روحانیون را تجویز کرده و به همه اجازه فکر کردن و انتخاب کردن داده است. عدهای میگویند که یک دانشجو هم باید مثل ما فکر کند. آخر مگر میشود؟ دانشجو فکر مستقل میتواند داشته باشد. به نظر من آنهایی که تلاش میکنند که جامعه متمرکز در یک جناح سیاسی بشود واقعاً دارند به افکار امام خیانت میکنند. امام یک انسان تکثرگرا بود اما در چارچوب مبانی اسلام و قانون اساسی.

حضور: با توجه به اینکه امام، مردم محور بود و این اصل ظاهراً مورد خدشه قرار گرفته است، چگونه میتوان تکثر مطلوب را داشت و در عین حال نظام اسلامی را حفظ کرد؟

دکتر هاشمی: وقتی میگویم که ما بایستی بازگشتی به گفتمان امام داشته باشیم منظور همین است. تفکرات مختلف در جامعه محترم است ولی گفتمان غالب با فکر غالب که امام در حکومت دینی و به نام جمهوری اسلامی تحریف کرد باید از آن الگوبرداری بعمل اید. اتفاقاً از این اختلافات در دوره امام هم بوده همین شورای نگهبان کارهایی کرد که امام تشر زد. جناح چپ هم همینطور. امام هرکجا میدید که مبنای تفکرش که انقلاب را به وجود آورده، در حال مخدوش شدن است آنجا تذکر میداد. امروز یک سری تفکرات که در دورة امام در حاشیه بود و امام به آنها بها نمیداد اینها به هر دلیلی میخواهند خودشان را به متن جامعه بکشند. اگر این تفکرات به متن بیایند فاتحه اسلام و حکومت دینی را که امام تعریف کرده باید خواند. اگر این تفکرات بخواهد در جامعه جان بگیرد و جای فکر امام مرکز تولید نظریهپردازی حکومت جمهوری اسلامی شوند؛ در مقابل آن تفکر ضد دینی رشد خواهد کرد. چون دینی را ارائه خواهند کرد که با دین حضرت امام کاملاً متفاوت است. مگر طالبان حکومت دینی تشکیل ندادند؟ ولی این حکومت دینی، حکومت دینی مطلوب امام نیست. بله بیایند و بگویند که ما از امام بازگشت کردیم. کار به کار امام هم نداریم و مبانی امام را هم قبول نداریم، و یک چیز جدید میخواهیم؛ آن یک بحث دیگری است که تکلیف آن را مردم میدانند. جفا کاری است که بگویند امام از اضطرار رای مردم را پذیرفت. اگر اضطرار بود امام در فروردین سال 58 برای نام جمهوری اسلامی رفراندوم نمیگذاشت. امام در آن برهه هرچه میگفت آن 2/98 درصد مردم میپذیرفتند. امام به ما یاد داده که حتی برای نام جمهوری اسلامی هم باید به آراء مردم مراجعه کرد تا چه رسد به انتخابات. بدون تردید تفکرات ناخالص که ممکن است به نام دین و اسلام هم باشد، سابقه داشته باشد و شکی در آن نیست. ولی این تفکرات نباید بیاید و جایگزین تفکرات امام شود. من فکر میکنم بیش از هـرجا، مـــؤسسه تنظیم و نشر و شاگردان و کسانی که امام را با همه وجود درک کردهاند و لمس کردهاند آنها باید بیشتر حساسیت نشان بدهند و الا جوان ما که امام را اصلاً ندیده و درک نکرده چه باید بکند؟ راه اینده انقلاب اسلامی جز این مسیر نخواهد بود که افکار امام در جامعه زنده باشد. اگر غیر از این باشد جامعه ما ناگزیر است به سمت بلاتکلیفی حرکت کند. همه مواردی که گفته شد دقیقاً برمیگردد به اصل سؤال شما و آن اینکه امام مردم محور بود و الان در حقیقت این اصل بیش از هر اصل دیگر در معرض خدشه است و این برای همه ما زنگ خطر خواهد بود.

حضور: آقای دکتر، وظیفه نویسندگان، روشنفکران و روزنامهنگاران در این برهه حساس از انقلاب چیست؟

دکتر هاشمی: وظیفه اصلی اهل فکر و اهل قلم این است که یک نهضت احیای تفکر امام توسط اینها در جامعه براه بیافتد. میبینیم که هنوز 25 سال از انقلاب و 15 سال از ارتحال امام نگذشته، تفکر امام را نمیخواهم بگویم منزوی شده چون واقعاً دلم نمیاید، ولی احساس میشود که میخواهند این تلقی را در جامعه ایجاد کنند که امام متعلق به گذشته بود. این بزرگترین خطر برای جامعه ماست. من فکر میکنم وظیفه این مجموعه این است که در این تفکر یعنی تفکر امام بیشتر تأمل کنند. هنوز هم دیر نشده باید همه کسانی که عاشق امام هستند و قبول دارند و معتقد هستند که غیر از تفکر امام، امکان نداشت که بتوانیم حکومت دینی تشکیل بدهیم، امکان نداشت که جامعهای رو به توسعه و مدرن بر پایه مبانی اعتقادی بدون بهرهگیری از این تفکر تعریف کنیم. باید همگی بازگشت به افکار امام داشته باشند و تلاش شود که افکار امام در سطح جامعه آموزش داده شود و رفتار امام به عنوان الگوهای تربیتی ترویج شود. اگر این شد به نظر من ما میتوانیم از خطراتی که در اینده ما را تهدید میکند ایمن شویم و اگر نه، طبیعی است که به موازات انزوای فکر امام چون خلاء ایجاد میشود افکار دیگری این خلاء را پرمیکند که جایگزین خوبی نخواهند بود. هرچه غیر از فکر امام بخواهد به عنوان بستر فکری جامعه اسلامی تعریف شود، جمهوری اسلامی را از ماهیت خودش تهی خواهد کرد. الان میبینیم مردم که در اندیشه امام در مرحله اول قرار داشتند، کم کم در درجه دوم قرار میگیرند، آنهم به اسم اسلام. به اسم خطری که اسلام را تهدید میکند، حاضر میشوند مبانی اصلی و اصیل امام را زیرپا بگذارند. این به خاطر این است که ما داریم از افکار امام فاصله میگیریم و لذا ضرورت جدی در بازگشت به اندیشههای ناب امام احساس میشود.

آدرس اینترنتی